سفارش تبلیغ
صبا

نشریه حضور
با سلام ... به وب سایت نشریه حضور خوش آمدید ... تلفن تماس 09128430082

 
تاریخ : دوشنبه 93/4/30

نماز شب افضل است یا مطالعه و تحصیل علم؟؟

عارف بالله آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی می فرمایند:

اگر کسی در اخبار اهل بیت"علیهم السلام" و احوال پیشینیان از مشایخ بزرگ ما تتبع و تحقیقی داشته باشد در می یابد که نماز شب خواندن با تحصیل علم تضادی ندارد بلکه از اسباب قوی آن میباشد و بسیاری از محصلین را میشناسم که اهل تهجد و شب زنده داری بودند و همین امر سبب استقامت فهم و بارور شدن ذهن آنها در وصول و دستیابی به مطالب حقه در مسایل علمی گشت و به مراتب عالیه علمی نائل آمدند به خلاف طلابی که پیوسته به مطالعه کتب علمیه مشغولند که کمتر میشود فرد صاحب نظری در میان آنها برخیزد .(1)

شیخ ما مرحوم" علامـه انصـــاری «ره » " در جواب کسی که از او این سوال را نموده بود که نماز شب افضل است یا مطالعه و تحصیل علم؟!؟ چه نیکو جواب گفته است که خطاب به او فرموده بودند:

آیا تو قلیان میکشی؟! او در پاسخ گفته بود بلی،

شیخ فرموده بود:

به جای دو بار قلیان کشیدن نماز شب بخوان!!! و این جواب متین و محکم است که در آن به فساد این خیال هم اشاره شده و گویا شیخ چنین گفته است که اگر تو تا این اندازه مراقب احوال و اخلاص در اعمالت هستی به گونه ای که برایت تشخیص این مطلب مشکل شده که نماز شب افضل است یا مطالعه و تحصیل علم ، چگونه اوقاتت را به کشیدن قلیان که در باب اقوال مختلف است که یا حرام است و یا مکروه است و یا مباح است میگذرانی؟!؟

و چطور میشود که بین دو عمل که هر دو مستحب است به بهانه کمی وقت یکی را میخواهی انتخاب کنی در حالیکه در جای دیگر وقتت را به کاری که یا حرام است و یا مکروه و یا لا اقل مباح است صرف کنی؟!

در حالیکه آن علمی که انسان را بر تهجد و شب زنده داری بر نمی انگیزاند علمی است که نور و بهره و خیری در آن نیست و علم واقعی آن علمی است که بفرموده "امام صادق علیه السلام" ملازم با خشیت باشد و صاحب خشیت نمیتواند ترک شب زنده داری کند و همان بیم و ترس او را به انجام این عمل وا میدارد .(2) 

1- اسرار الصلوة ص 465

2- عرفان در کلام اولیای ربانی ص 14و15




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : سه شنبه 92/11/29

دانشجو بود…

دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود

یعنی اهل خیلی کارها هم بود

تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم

قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن

از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت

بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،

آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…

من چندبار خواستم سلام بگم

منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن

امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن

درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن

یه لحظه تو دلم گفتم:

حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه

تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!

تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!

خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم

تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم

وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم

کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم

مدتی گذشت

یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم

از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم

چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت

من دم در سرم رو پایین انداخته بودم

اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود

تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن

”"حمید..حمید…حاج آقا باشماست”"

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر

آهسته در گوشم گفتن:

یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی




ارسال توسط نشریه حضور

اسلایدر