اجتماعی - نشریه حضور
...
...
...
   1   2   3   4   5   >>   >

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27/2/91 توسط جناب نشریه حضور

وقتی دختری رو در حال آرایش کردن در خیابان های تهران میبینم شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی صدای ترانه ی خواننده های زیر زمینی تاکسی ها گوشم را کر میکند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی استاد دانشگاه مان هر طوری که بخواهد به اسلام و مسلمانان توهین میکند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی گرانی سر به فلک میکشد و کک مسئولین نمیگزد شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی این همه فاصله طبقاتی بین مردم رو میبینم شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی با همسر محجبه ام راه میروم و نگاه متعجبانه مردم را میبینم شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی مواد مخدر جوانان ما رو میگیرد و مسئولین هیچ برنامه ای ندارند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی احترام به والدین یک ضد ارزش میشود شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی خواننده ای به اهل بیت ع توهین میکند و جامعه عکس العملی نشان نمیدهد شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی مردم کشورم مایکل جکسون را الگو قرار میدهند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی ارزش وسیله ورزش مردم می شود شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی شهدا پله ترقی ما در رسیدن به مقاصد غیر میشوند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی زنان جامعه در استفاده از لباس صرفه جویی میکنند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی گشت ارشادمون بیشتر احتیاج به ارشاد دارد شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی عادل فردوسی پور با برنامه نود مردم را از نماز صبح باز میدارد شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی این بانگ آزادی کز خاوران خیزد یهو از نیاوران میخیزد شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی در روز عزا حرمت ارباب می شکند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی برخی از مسئولین با بی غیرتی تمام دم از رابطه با آمریکا میزنند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی بنیاد شهید کشته های اغتشاشات را شهید اعلام میکند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی غربتی ها و پاپتی ها از غیرت می گویند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی جوانان ما رها دنبال رهایی اند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی ماهواره طرفداران بیشتری از یادواره شهدا پیدا کرده شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی جوانان عیش را عشق تفسیر میکنند و همواره در حال گفتمان آنچنانی هستند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی مترو جمهوری اسلامی آهنگ بی کلام خواننده های غربی را پخش میکند شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


وقتی همه حق حرف زدن دارند بجز بچه های حزب اللهی ها شک میکنم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


آره من شک دارم که در کشور اسلامی زندگی میکنم


 


 


 



برا چاپ این مطلب کلیک کنید چاپ این صفحه
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20/1/91 توسط جناب نشریه حضور

نوروز 1391 برای من یک عید تمام عیار بود . به دلیل اینکه به اندازه ی یک سال در این چند روزتعطیلات یاد گرفتم و آموختم.شاید از خودتان سوال کنید که چه آموختم؟ و شاید هم فکر کنید که قصد بزرگ نمایی دارم، ولی حقیقتا خیلی چیزها را فهمیدم و معنی واقعی تعطیلات را درک کردم.
در ضمن روی سفره هفت سین یک آرزوی زیبا کردم. آرزو کردم آدمی که بشدت ما دانش آموزان را درک می کند یعنی وزیر آموزش و پرورش چهارشنبه ها را هم تعطیل کند تا ما بتوانیم بیشتر با خانواده هایمان که در خانه نیستند و سرکار می باشند وقت صرف کنیم.
بگذریم......
شاید کنجکاو شده باشید و بخواهید بدانید که چیزهایی یاد گرفته ام؟
من در تعطیلات امسال مفهوم واقعی کلمه ((مستهجن)) را فهمیدم و یاد گرفتم برای چه و در کجا از آن استفاده می شود.حتی در سینما ها به صورت تصویری آنرا درک کردم. ولی خیلی نفهمیدم که اگر این فیلم ها مستهجن بودند پس فیلم های هالیوودی عریان چه هستند؟؟لابد ((فرا مستهجن)) و فیلم های هالیوودی بسیار عریان هم ((بسیار فرا مستهجن))
من در نوروز امسال یاد گرفتم که اگر در آینده سیاست مدار شدم و شاید هم رئیس جمهور برای انتخاب و انتصاب یک مدیر مسئله دار تعطیلات نوروز بهترین زمان برای این کار است.
من در نوروز امسال روز آزاد صدا و سیما را کشف کردم . اگر گفتید چه روزی است؟
روز سال تحویل...
در روز سال تحویل شبکه های مختلف تلویزیون از خواننده گرفته تا بازیگرانی که در سیصدو شصت و اندی روز سال آن طرف خط قرمز قرار داشتند و چهره آن ها را
نمی توانستی در تلویزیون ببینی می آیند خوش می درخشند و سرانجام برای آنکه دل آقایان(........) به درد نیاید یک نیم ساعتی هم مهمان دینی مذهبی به قول خودشان می آورند.
من در نوروز امسال فهمیدم که میزان عیدی جمع آوری شده ارتباط مستقیمی با نرخ تورم،مشکلات اقتصادی،ایجاد دو میلیون اشتغال بیکاری وهدف مندی یارانه ها و ..... دارد.
من در تعطیلات امسال حس غافلگیری و انتظار را وقتی که یارانه های غیر قابل برداشت در حسابمان ریخته شد درک کردم.
من از کریم مشرفی سریال ((چک برگشتی)) یاد گرفتم که در آینده اگر ظرفیت و توانایی نمایندگی مجلس را نداشتم انصراف دهم.و از لطیف آموختم که در هنگام ازدواج نگویم
( مهریه را کی داده و کی گرفته!!) و به رشد صعودی و تصاعدی قیمت سکه هم فکر کنم.
چیزهای دیگری هم بود که یاد گرفتم ولی ارزش نوشتن نداشت.
بعد از تعطیلات یک افشاگری علیه پسرم کردم و او را پیش معلمش لو دادم و گفتم که انشا را من نوشتم واو در طول تعطیلات فقط خورد و خوابید و فیلم نگاه کرد.و من در دقیقه ی نود تخیل کردم تا تنها پسرم در درس انشا صفر نشود. و این انشا را منتشر می کنم تا با تمامی والدینی که در تعطیلات مشغول نوشتن و پر کردن پیک نوروزی بودند هم دردی کنم.



برا چاپ این مطلب کلیک کنید چاپ این صفحه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14/1/91 توسط جناب نشریه حضور

هنگامی که کسی زیاد تنبلی کند و یا کج و معوج بنشیند و یا لم بدهد، به او می گویند: مگه تنبلخونه شاه عباسه؟ امروز به ریشه یابی این مثل عامیانه می پردازیم.شاه عباس کبیر یک روز گفت: خدا را شکر! همه اصناف در مملکت ایران به نوایی رسیده اند و هیچ کس نیست که بدون درآمد باشد.سپس خطاب به مشاوران خود گفت: همین طور است؟ همه سخن شاه را تایید کردند.از نمایندگان اصناف پرسید، آن ها هم بر حرف شاه صحه گذاشتند و از تلاش های شاه در آبادانی مملکت تعریف کردند.اما وزیر عرض کرد: قربانتان بشوم، فقط تنبل ها هستند که سرشان بی کلاه مانده.




شاه بلافاصله دستورداد تا تنبلخانه ای در اصفهان تاسیس شود و به امور تنبلها بپردازد. بودجه ای نیز به این کار اختصاص داده شد.کلنگ تنبل خانه بر زمین زده شد و تنبل خانه مجللی و باشکوهی تاسیس شد.

تنبل ها از سرتاسر مملکت را در آن جای گرفتند و زندگیشان از بودجه دولتی تامین شد.
تعرفه بودجه تنبل خانه روز به روز بیشتر می شد، شاه گفت: این همه پول برای تنبل خانه؟ عرض کردند: بله. تعداد تنبلها زیاد شده و هر روز هم بیشتر از دیروز می شود!شاه به صورت سرزده و با لباس مبدل به صورت ناشناس از تنبلخانه بازدید کرد. دید تنبلها از در و دیوار بالا می روند و جای سوزن انداختن نیست.

 شاه خودش را معرفی کرد. هرچه گفتند: شاه آمده، فایده ای نداشت، آن قدر شلوغ بود که شاه هم نمی توانست داخل بشود. شاه دریافت که بسیاری از این ها تنبل نیستند و خود را تنبل جا زده اند تا مواجب بگیرند.شاه به کاخ خود رفت و مساله را به شور گذاشت.

 مشاوران هریک طرحی ارائه دادند تا تنبل ها را از غیر تنبل ها تشخیص بدهند ولی هیچ یکی از این طرح ها عملی نبود.سرانجام دلقک شاه گفت: برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها همه را به حمامی ببرند و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج تند کنند، تنبل نماها تاب حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند و تنبلهای حقیقی در حمام می مانند.شاه این تدبیر را پسندید و آن را به اجرا درآورد. تنبل نماها یک به یک از حمام فرار کردند.

فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آخ سوختم، آخ سوختم. دیگری حال ناله و فریاد هم نداشت گاهی با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت!!



برا چاپ این مطلب کلیک کنید چاپ این صفحه
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Designed By Night-Skin.com :.


...
امروز: شنبه 30 اردیبهشت 91
همراهان امروز : 34
همراهان دیروز : 121
همراهان از ابتدا : 51985
کل یادداشت های 285 عدد