طنز - نشریه حضور
...
...
...
   1   2   3   4   5   >>   >

نوشته شده در تاریخ شنبه 16/2/91 توسط جناب نشریه حضور
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.

خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، 10 برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت 10 برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت 10 برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه را نخوانید! و کلی با خودتون کیف کنید اما !..

..

..

..

..

..

مرد دچار حمله قلبی 10 برابر خفیف تر از همسرش شد


یوهوووووووووووووووووووو


برا چاپ این مطلب کلیک کنید چاپ این صفحه
نوشته شده در تاریخ شنبه 19/1/91 توسط جناب نشریه حضور

به‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین


خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین


خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین


پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین


خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین


رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین


دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!


نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!


مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین


زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین


من ساده چیدم از آن تک‌درخت / و دادم به او سیب چون انگبین


چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین


و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین


تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این


که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین



برا چاپ این مطلب کلیک کنید چاپ این صفحه
نوشته شده در تاریخ جمعه 4/1/91 توسط جناب نشریه حضور

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
کاسب پیر دگر باره جوان خواهد شد!


من و تو غمزده از این همه خرج شب عید
لیکن او صاحب یک سود کلان خواهد شد


موسم دلخوری و گیجی آن اهل حقوق
وقت بشکن زدن پیشه وران خواهد شد


حرف عیدی نزنی پیش خسیس الدوله
که کند سکته و درخاک نهان خواهد شد


اول عید ، حقوق من و تو نفله شود
سرمان باز دچار دَوران خواهد شد


باز ذکر « چه کنم ، آی چه کنم » می گیریم
قلبمان نیز دچار ضربان خواهد شد


مخمان سوت زد از قیمت شیرینی جات
کم کمک قیمت آن ، قیمت جان خواهد شد


مرد در « خانه تکانی » شده شاگرد زنش
دم عید است و چنان رفتگران خواهد شد


از هجوم فک و فامیل فلان شهر به « ده »
چون هتل ، خانه ی مشدی رمضان خواهد شد




قبل عید که نتونستیم خرید کنیم ... امروز رفتم خرید ...


چون اگه قبل عید میرفتم برا خریدن ماهی قرمز باید پول ماهی سفید مازندران را میدادم


سبزه هم نگو ... انگار طلا سبز کردن .... اووووووووووووه


برنج هندی هم که خدا برکت بهش بده نصفش تو معده نصفش تو روده نصفش ...از بس درازه


گوشت هم که از گوسفندی رسیدیم به گوشت گوساله و استرالیایی و بریزیلی و ...... خدا عاقبتمون رو بخیر کنه


بقیه اش رو نمیگم عیدتون خراب میشه ...



برا چاپ این مطلب کلیک کنید چاپ این صفحه
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Designed By Night-Skin.com :.


...
امروز: شنبه 30 اردیبهشت 91
همراهان امروز : 72
همراهان دیروز : 121
همراهان از ابتدا : 52023
کل یادداشت های 285 عدد