سفارش تبلیغ
صبا

نشریه حضور
با سلام ... به وب سایت نشریه حضور خوش آمدید ... تلفن تماس 09128430082

 
تاریخ : یکشنبه 92/2/29

  

چــــــــرا به لوله ای که آب از آن خارج می شود می گوییم "شیر"؟

 در سال های دور ایران؛تنها دوشهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند.و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبوداستفاده می کردند.در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود.یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بود(وهست) متعلق به سرمایه داری بود که بچه دار نمیشد.او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانیان آب لوله کشی فراهم کند. پس از مدتی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آنجا برای لوله کشی آب بیاورد.در هر کشوری حیوانی که برای آنها مقدس است را بر سر خروجی آب می گذاشتند.مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می کنند.او دید در اتریش،هر جا خروجی آب است؛سردیسی از شیر هست.پس بر سرچشمه آب که برای مردم فراهم کرد،سر شیری گذاشت.و مردم هروقت برای برداشتن آب به آنجا می رفتندومی گفتند: رفتیم از سر شیر آب آوردیم!

 




ارسال توسط نشریه حضور
تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر در چیست؟
تفاوت در رفتارهایی است که در طول سال‌ها، فرهنگ و دانش نام گرفته است.
وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می‌کنند:
وحدت
نظم پذیری
عشق به کار
مسئولیت پذیری
اخلاق بعنوان اصل پایه
احترام به قانون و مقررات
احترام به حقوق شهروندان دیگر
میل به ارائه کارهای برتر و فوق‌العاده
تحمل سختی‌ها به منظور سرمایه‌گذاری روی آینده
و ...
اما در کشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می‌کنند.
در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود.
کسی که اخلاقیات را رعایت کند پاستوریزه خواهد گرفت.
کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است.
انسانهای منظم افراد خشک و بی حال هستند.
افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند.
همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله
و ...
بیایید از خودمان شروع کنیم.
و از همین لحظه...
ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بی رحم بوده است، ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده است. ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است، فاقد اهتمام لازم هستیم.
اگر شما این پست را به دیگران توصیه نکنید:
بدبختی بر سرتان آوار نمی‌شود،
از محل کارتان اخراج نمی‌شوید،
اتفاقی برای شما نمی‌افتد،
و مریض هم نخواهید شد.

اما خداییش دلتون میاد توصیه نکنید ....




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : چهارشنبه 91/3/17

این مطلب رو تا آخر بخون

مهمترین کارمان در اول هر ماه صف کشیدن جلوی عابر بانکها برای گرفتن حق السکوت ماهانه است. چون می ترسیم اگر اول ماه پول را برداشت نکنیم مثل سهمیه بنزین می سوزد!

یک ساعت در ترافیک بزرگراه همت معطل می شویم و ککمان نمی گزد ولی سر تقاطع به اندازه ده ثانیه نمی توانیم منتظر عبور ماشین روبرویی باشیم.

آنقدر راحت طلب و بی ارداه ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری، کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد، داروی افزایش میل جنسی و... در دنیائیم.

وقتی در ایستگاه صادقیه می خواهیم سوار قطار شهری بشویم مثل زمانی که در مهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.

به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.

برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.

فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 50 متر است ولی ترجیح می دهیم کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم.

پشت شیشه ماشین می نویسیم "میروم تا انتقام مادرم زهرا بگیرم" ولی ناموس مردم در کوچه و خیابان از دستمان در امان نیستند.

در تاکسی مکالمات تلفنی خود را با صدایی کاملا رسا انجام می دهیم بدون اینکه متوجه باشیم تاکسی حریم خصوصی افراد نیست و حقوق دیگران را نباید تضییع کرد.

در ترافیک سر چهارراه با دیدن پسر بچه ای دوره گرد محبتمان گل می کند و یک هزاری به او می دهیم و او بی آنکه بخواهد تا شب پول مواد مخدر پدرش را جور می کند.

آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود.

حاضریم به هر قیمتی ولو ثبت نام در دانشگاه مجازی دوقوزآباد سفلی مدرک بگیریم و میلیونها خرج کنیم ولی بعد از فارغ التحصیلی تنها چیزی که به دردمان نمی خورد همان مدرک است.

برای اینکه وارد محدوده طرح بشویم روی پلاک ماشین لنگ خیس می اندازیم تا دوربین شماره پلاک را ثبت نکند.

یک شب را بدون ماهواره نمی توانیم سر کنیم ولی شبهای متعدد بدون اینکه چند دقیقه ای با همسر خود گفتگو کنیم می خوابیم.

برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ایم، سه میلیون لوازم اضافی وصل می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم.

برای سه روز تعطیلی صندوق ماشین و باربند را تا خرخره پر می کنیم و با شش نفر راهی شمال می شویم و از سه روز تعطیلی را دو روز در ترافیک جاده چالوس و هراز و فیرزوکوه می مانیم. ولی نمی دانیم دریاچه گهر کجاست!

روز آشتی با طبیعت (13 فروردین) چنان بلایی به سر طبیعت می آوریم که تا یکسال خودش را پیدا نمی کند.

عروسی آنچنانی میگیریم و توش ... سرو میکنیم ولی نمیدونم چرا اصرار عجیبی داریم که عروسی تو یکی از شبهای میلاد ائمه علیه السلام برگزار شه!!!

حاضر نیستیم دو دقیقه زمانمون رو صرف کنیم و این پست رو به بقیه ایرانی ها پیشنهاد کنیم!

وای از دست ما ایرانیا




ارسال توسط نشریه حضور

چندی است که لطیفه‌های موسوم به «پـَـ نـَـ پـَـ» در ایمیل‌هایی که دوستان برای یکدیگر می‌فرستند، دست به دست می‌چرخد و هر بار، دسته‌ای دیگر از این لطیفه‌ها از راه می‌رسد.
این نوع لطیفه آنقدر طرفدار پیدا کرده که نه تنها در شبکه‌های اجتماعی صاحب صفحه‌ ویژه و ده‌ها هزار طرفدار شده، بلکه حتی سایتی نیز در این زمینه راه‌اندازی شده است.
لطیفه‌های «پـَـ نـَـ پـَـ» اغلب در یک فضای گفت‌وگوی دو نفره اتفاق می‌افتد؛ نفر اول سؤالی بدیهی را مطرح می‌کند و نفر دوم، با قرار دادن عبارت «پـَـ نـَـ پـَـ» در ابتدای جوابش، طوری پاسخ می‌دهد که فضایی طنزگونه ایجاد می‌کند.
نگین حسینی، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات در شانزدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات، با استفاده از نظریه و مفاهیم موجود در ارتباطات شفاهی، به نحوه‌ شکل‌گیری لطیفه‌های «پـَـ نـَـ پـَـ» از دیدگاه ارتباطی پرداخته و در بخشی از این مقاله آورده است:
ریشه ساخت مفاهیم طنز یا جوک‌های موسوم به «پـَـ نـَـ پـَـ» در فضای مجازی (اعم از ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی) و سازنده آنها چندان مشخص نیست. این رشته دراز طنز، پس از جوک‌های موسوم به «مملکته داریم؟» و «فک و فامیله داریم؟» پدیدار شد.
تفاوت عمده جوک‌های «مملکته داریم؟» با «پـَـ نـَـ پـَـ» در این است که اولی، به مصادیق «عینی» یا واقعی رخدادها می‌پردازد که البته از نگاهی ، جنبه طنزگونه به خود می‌گیرند اما گروه دوم ، لطیفه‌ها یا جوک‌هایی هستند که با هدف خنداندن مخاطب «ساخته» می‌شوند و خصلت عینی یا واقعی ندارند.
وی با ذکر مثال‌هایی از این لطیفه‌ها تأکید می‌کند: یکی از مباحث ارتباطی در حوزه ارتباطات شفاهی که بررسی پدیده «پـَـ نـَـ پـَـ» را امکان‌پذیر می‌کند، «مقصودهای ارتباطی» است. با استفاده از این مبحث، می‌توان نحوه شکل‌گیری و ساخت هر «پـَـ نـَـ پـَـ» را شناسایی کرد.
حسینی در ادامه مقاله‌اش به تشریح مقصودهای ارتباطی از بیان این لطیفه‌ها پرداخته و در بخش دیگری از آن آورده: کسانی که به شیوه «پـَـ نـَـ پـَـ» سؤال‌های روزمره را پاسخ می‌دهند، ضمن خنداندن مخاطب، او را به‌طور جدی به این فکر فرو می‌برند که به راستی در ارتباطات شفاهی و حین گفت‌وگو، چرا سؤالاتی از این دست میان افراد رد و بدل می‌شود که پاسخ آنها چنان مبرهن است که اصل پرسش را زیر سؤال می‌برد و حتی آن را به سُخره می‌گیرد؟ آیا چنین پرسش‌هایی در متن مکالمات و ارتباط شفاهی انسان‌ها، زیادی و بی‌فایده به نظر نمی‌رسند؟ به‌راستی ضرورت طرح سؤالاتی که پاسخ معلوم و مشخصی دارند، چیست؟
معنی و نقطه دید و نتیجه‌گیری از بخش‌های دیگر این مقاله است که متن کامل آن در شانزدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است.




ارسال توسط نشریه حضور

اسلایدر