سفارش تبلیغ
صبا

نشریه حضور
با سلام ... به وب سایت نشریه حضور خوش آمدید ... تلفن تماس 09128430082

 
تاریخ : دوشنبه 94/7/6

سروده شاعر انقلابی علیرضا قزوه به مناسبت شهادت حجاج بدست آل سعود خبیث

ده ذی الحجه سرزمین منا

گشت از مکر شمر کرببلا
 
شده دنیا پر از دروغ و نفاق

طاقت مسلمین دنیا طاق

راه هامان طریقی از آتش

کعبه در منجنیقی از آتش

آل مروان و ال ذی الجوشن

مست حمله به سرزمین یمن

در زمین یمن به اسماعیل

 تیغ از پشت می زند قابیل

پرده داران درون حله به خواب

 گردشان مطربان خراب شراب

دین شان نیست غیر ظلم و فساد

 کاخ هاشان بلند چون شداد

" کاخ هاشان بلند و همت پست"

محو نفس اند و رفته اند از دست

نزدشان شد مقام ابراهیم

 کاخ سبز و سفید و اورشلیم

آل ظلم اند و آل استبداد

نیست موسایشان بجز موساد

گرم فرمانبری ز کفر و نفاق

 تا زنند آتشی به شام و عراق

سنگ بر کعبه می زنند هنوز

 منجنیق است جرثقیل امروز

پرده دارند و دزد و تاراجی

 تیغ ها می زنند بر حاجی

به همان مردمی که روزی شاد

 ره گشودند روی زین العباد

قرنها پیش از این حسین علی

 در همین سرزمین حسین علی

حج خود را تمام کرد و گذشت

 به شهادت سلام کرد و گذشت

قرنها پیش حضرت سجاد

 پای چون در زمین کعبه نهاد

حاجیان راه باز می کردند

 عرض راز و نیاز می کردند

این همان مردم وفادارند

 باز هم رو به کعبه می آرند

**

ده ذی الحجه سرزمین منا

 گشت از مکر شمر کرببلا

ناگهان شاه نابکار حجاز

 راه را بست بر جماعت باز

شمر گر آب بست این ره بست

حرمت کعبه و منا بشکست

این همان مردمان دلگیرند

 به کدامین گناه می میرند؟

بارها راه عشق اگر شد گم

راه بگشوده اند این مردم

پیش از این بود راضی از این ها

 نور چشمان سیدالشهدا

قرن ها رفته است و اینک باز

 ظلم دیگر به میهمان حجاز

حاجیان خسته از مصائب شام

 ظلم اینان کجا و ظلم هشام؟

با چنین ظلم و جور و نفس و هوی

ابن عبدالملک کجا و شما!

دید او ازدحام اهل حرم

پس کشید از حریم کعبه قدم

گرچه او از هوای نفس شکست

 بهر نظاره گوشه ای بنشست

استلام حجر نکرد هشام

 چون شما تیغ بر نکرد هشام

هرچه را آن شقی رعایت کرد

 نسل عبدالعزیز غارت کرد

در کمال شقاوت این جانی

عید قربان گرفت قربانی

کعبه اما سیاهپوش شماست

پرده ای از پیام عاشوراست

دارد از دولت ولای حسین

کعبه هم بوی کربلای حسین




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : شنبه 94/1/8

نمازهایم اگر "نماز" بود که موقع سفر، ذوق نمی کردم از شکسته شدنش !

نمازهایم اگر نماز بود که رکعت آخرش این قدر کیف نداشت!

اگر نمازهایم نماز بود،

 که اول وقت نمی خواندمش، برای این که، خود را "خلاص" کرده باشم...

اگر نمازهایم نماز بود

که تبدیل نمی شد به نمایش پانتومیم برای نشان دادن آدرس شارژر گوشی...

اگر نمازم نماز بود،

که تبدیل نمی شد به یک فرصت طلایی برای خلق ایده های بکر!!

تبدیل نمی شد به مناسب ترین زمان تحلیل رفتار فلان همکار! تبدیل نمی شد به ماشین حساب!!

نه.

نمازهایم"نماز" نیست.

اگر نماز بود، یک "کارواش قوی" میشد و با فشار می شست از دلم همه ی سیاهی ها را، لکه ها را، پلشتی ها را.

اگر نماز بود، می شد "کیمیا" و مس وجودم را تبدیل میکرد به طلا...

اگر نمازم نماز بود،

می شد پل، می شد پناهگاه، می شد دارو، می شد مرهم، می شد درمان،می شد شاه کلید، می شد میعادگاه، می شد دانشگاه....

خدایا! این روزها که درهای آسمانت را سخاودتمندانه باز کرده ای،

من از تو فقط یک چیز می خواهم.

بر من منت بگذار و کاری کن نمازهایم، "نماز" شود....فقط همین.

ممنونم خدا...




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : شنبه 93/5/18
بهترین ماشین ایرانی پراید

گرچه گاهی قاتل جانی پراید!

بینمت اکنون به هرجا و مکان

جانشین خوب پیکانی پراید

بسکه محکم هستی و سفت و قوی

مثل تانک جنگ میمانی پراید!

چشم بی پولان همه بر روی تو

چون که امید فقیرانی پراید

اغنیا سوی فراری می روند

درد ماها را تو درمانی پراید

هر کجا باشد ژیان یا که رنو

توی آنجا مثل سلطانی پراید

دارد اکنون اصغری و آتقی

مریم و مش مهدی و مانی پراید

یا که دارد بندری و ساوه ای

سیستانی و خراسانی پراید

گر که از مادرزنت سیری هنوز

هدیه اش کن بی پشیمانی پراید

من خجالت می کشم از وصف تو

بسکه داری حسن پنهانی پراید




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : چهارشنبه 92/12/28

در آغاز سال 1393 فرج مهدی فاطمه (س) را از خداوند خواهانم

نوروز گرامی باد


مادر سلام ، آمده ام "عید دیدنی"

ای گل شنیده ام که مهیای چیدنی !


از کوچه باغ روضه کمی گل خریده ام

آورده ام برای تو با خود خریدنی


عیدی بده ! یتیم و فقیر و اسیر را

نان و نمک نه ! خاطره هایی شنیدنی


از خاطرات باغ گل و ساقی بهشت 

از کوثر زلال و گلابی چکیدنی


تو آن عبور زمزم عشقی که تا ابد

هستی برای حضرت دریا چشیدنی


با پنج میوه ای که تو از باغ چیده ای

هجده بهار زندگی ات شد رسیدنی


مادر اجازه هست کمی درد و دل کنم :

ای مادری که رو به زوال و خمیدنی


 از کوچه ها درست شنیدم که جان به لب

روزی میان معرکه گرم دویدنی ؟


حجم شکسته ی بدن و زخم بی حساب

دردت زیاد می شود از هر وزیدنی


باورم نمی کنم ولی انگار می روی

بانو چقدر عاشق روز پریدنی ؟!


 قدر تو را مدینه نمی داند ای بهشت

با آنکه تو بهانه ی هر آفریدنی


مادر من آمدم ، ولی انگار قبر تو ...

مادر سلام ، آمده ام «عید دیدنی»


محمد موحدی مهرآبادی




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : پنج شنبه 92/12/1

صبر کن! آرام! کم کم آشنا هم می شویم!
عده ای قبلا شدند و ما دو تا هم می شویم!

مثل هر کاری از اول سخت می گیریم و بعد -
ساده در آغوش یکدیگر رها هم می شویم

شرم چیزی دست و پاگیر است و وقت ما کم است!
پس به مقدار ضرورت بی حیا هم می شویم!

گرچه عمری سربزیری خصلت ما بوده است
هرکجا لازم شود سر به هوا هم می شویم

دیر یا زود آتش هر عشق می خوابد ؛ کمی -
صبر کن! نسبت به هم بی اعتنا هم می شویم

از همان راهی که می آییم برخواهیم گشت
بعد از آن با سادگی از هم جدا هم می شویم...!




ارسال توسط نشریه حضور
   1   2   3   4   5   >>   >

اسلایدر