سفارش تبلیغ
صبا

نشریه حضور
با سلام ... به وب سایت نشریه حضور خوش آمدید ... تلفن تماس 09128430082

 
تاریخ : چهارشنبه 94/10/23

بسم رب الشهدا و الصدیقین

برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند....

باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت....

دلم را به آسمان ها می سپارم تا نوشته هایش را به تو نشان دهد ...

تا شاید دفتر قلبم را ورق بزنی و گوشه ای از آن را بخوانی....

پس برایت می نویسم....

از دل غریب خود برایت می نویسم ....

آری خیلی دلم می خواست با تو بودم در میان ابرها .....

پیش خدا بودم ....

نمی دانی که چقدر برایت دلتنگم، اشک هایم سرازیر است ای شهید ......

علیرضا مرادی از بسیجیان ناحیه مسلم بن عقیل منطقه 18 (شهرک ولیعصر عج) که برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به سوریه رفته بود به شهادت رسید.

تشییع پیکر پاک این شهید گرامی فردا 94/10/24 ساعت نه صبح از درب منزل آن شهید عزیز در محله شهرک ولیعصر عج برگزار می گردد.

یادش گرامی




ارسال توسط نشریه حضور

اقدام خباثت آمیز و جنایت کارانه رژیم آل سعود در به شهادت رساندن آیت الله شیخ نمر باقر النمر رهبر شیعیان عربستان، بخشی از یک توطئه صهیونیستی برای تشدید تفرقه بین امت اسلامی و اختلاف بین شیعیان و اهل تسنن است، که به فضل الهی و به برکت خون های پاک شهیدان از جمله این شهید عزیز، ناکام و با هوشیاری، هوشمندی و وحدت مسلمانان به گونه ای معکوس، آثار خود را در صحنه ی مقاومت اسلامی و آرمان آزادی قدس شریف هویدا خواهد ساخت.

اقدام ددمنشانه رژیم مرتجع ،قرون وسطایی و تروریست پرور سعودی در اعدام آیت الله شیخ نمر نقض آشکار حقوق بشر و آزادی بیان بوده و نشان می دهد بنیان اینگونه جنایات تفکر وهابیت و جریان تکفیری ـ سلفی است که امروز داعش پرچمدار آن است.

عقیم ماندن سیاست های داخلی و خارجی و شکست های مفتضحانه آل سعود در منطقه از جمله در عرصه حمایت از تروریسم تکفیری، جنگ و تجاوز علیه مردم یمن و ناکارآمدی در پشتیبانی از آل خلیفه برابر انقلاب مردم بحرین، از عوامل ارتکاب این جنایت بزرگ و داعش گونه می باشد.
بی شک دست خبیث سردمداران نظام سلطه و صهیونیسم و پیاده نظام های منفور و پلید آنان در سرزمین حجاز که در پس جنگ ها و جنایات جاری در منطقه برای تشدید شکاف بین مسلمانان نمایان است با اراده امت اسلامی بویژه مردم مسلمان عربستان اعم از شیعه و سنی قطع خواهد شد.

در پایان با تبریک و تسلیت شهادت آیت الله نمر باقر النمر به محضر حضرت ولی عصر (عج)، مقام معظم رهبری ، امت اسلامی و حوزه های علمیه جهان اسلام و تاکید بر ضرورت اعتراض فراگیر آحاد ملل و جوامع اسلامی و نیز آزادیخواهان و حق طلبان عالم علیه آل سعود آورده است: تردیدی نیست خون پاک این شهید والامقام ، وحدت امت اسلامی را تقویت خواهد کرد و با طنین انداز شدن پیام راستین و آگاهی بخش شیخ نمر در جای جای سرزمین حجاز، پرچم مقاومت و مبارزه آن روحانی جلیل القدر به دست آحاد ملت مسلمان عربستان به ویژه جوانان غیور حجازی برافراشته نگه داشته شده و در آینده ای نه چندان دور انتقام سختی از جنایتکاران آل سعود گرفته و سقوط و فروپاشی پایه های این رژیم تروریست پرور، منفور و ضد اسلام را رقم خواهد زد.




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : سه شنبه 93/10/9

دلجویی از خانواده شهدای مبارزه با فتنه از وظایف مسئولین

آنچه در این میان مطرح است، بحث رسیدگی و دلجویی از این خانواده‌هاست. خانواده‌هایی که در بهت و حیرتی عجیب یکی از عزیزانشان را در آشوب تهران از دست دادند و حالا همچنان با بهت از روز سانحه یاد می‌کنند. وقتی مادر شهید بسیجی حسین غلام کبیری که جوان ترین شهید مبارزه با فتنه88 بود و در 17 سالگی به شهادت رسید از داغ جانسوزی سخن می‌گوید و جنایتی که در سعادت آباد تهران نصیب فرزندش شد و می‌گوید شاید اگر او را در هشت سال جنگ تحمیلی از دست داده بودم، فراقش برایم راحت‌تر بود تا شهادتش به دست خود فروخته‌های پایتخت. یا وقتی مادر شهید امیرحسام ذوالعلی می‌گوید ناراحتم از اینکه برخی سعی می‌کنند جریان فتنه را از یاد مردم ببرند و یادشان رفته که خون چه جوانانی در آن روزها ریخته شد. بیشتر به کم توجهی سازمان‌های متولی و مسئولین در رابطه با این خانواده‌ها پی می‌بریم.

اگرچه حمیدعلی صمیمی مدیر کل بنیاد شهید وامور ایثارگران تهران بزرگ اعلام کرده است که: "برای شهدای فتنه88 که جزو آمار شهدای ثبت در بنیاد شهید هستند، تشکیل پرونده داده شده است و آن‌ها هم مانند دیگر شهدای کشور از خدمات رایج ایثارگران بهره‌مند می‌شوند. بعد از شهادت این عزیزان و احراز هویت و تایید شهادتشان پرونده در بنیاد شهید تشکیل داده شده است و امورات رایج در مورد ایثارگران برای خانواده‌هایشان صدق می‌کند." اما نیاز است فارغ از برخی اختلاف سلیقه‌های سیاسی به طوری خاص‌تر به خانواده این شهیدان و جانبازانی که در جهت مبارزه با فتنه به این فیض نائل شده‌اند توجه و رسیدگی شود. 

برگزاری یادواره‌های شهدای فتنه88، رسیدگی به مشکلات خاصشان در زمینه رسیدگی به پرونده قضائی سانحه شهادت فرزند، حمایت رسانه‌ای از ثبت اسناد این شهدا و دیدار و دلجویی از خانواده‌ها موضوعاتی است که می‌بایست در این جهت بیشتر به آن پرداخته و ترویج شود. در حالیکه بنیاد شهید و امور ایثارگران برای سالگرد حماسه نهم دی‌ماه امسال هیچ برنامه شاخصی جهت معرفی این حماسه و شهدا و جانبازان آن نداشته است.

بنیاد شهید تهران بزرگ اعلام کرده است: "در بنیاد شهید برنامه "طرح سپاس" وجود دارد که طی آن سالیانه دیدار با خانواده‌ شهدای شهر تهران داریم. و عموما بحث احوالپرسی و دلجویی از این خانواده‌‌ها در طرح سپاس قابل اجراست. طبیعتا دیدار با خانواده شهدای فتنه88 نیز مانند دیگر شهدای تهران در دستور کار بوده و بازدید از این خانواده‌‌ها و بحث طرح مشکلاتشان در دیدارها از طرف بنیاد شهید و امور ایثارگران مطرح بوده است." دیدار از این خانواده‌ها سنت پسندیده‌ای است که جزو وظایف بنیاد شهید محسوب می‌شود اما دلجویی از آن‌ها در سطوح بالاتر توسط مسئولین می‌تواند خانواده‌ها را از شبهه فراموش شدن یا کم توجهی برهاند. همان طور که در دولت پیشین کسانی همچون رئیس بنیاد شهید و یا شخص رئیس جمهور محمود احمدی نژاد، به بهانه های مختلف به دیدار خانواده شهدا و جانبازان و آسیب دیدگان فتنه88 رفته و از آن‌ها دلجویی می‌کردند و یا اقدامات پسندیده سازمان بسیج مستضعفین و رئیس این سازمان سردار نقدی برای این منظور مورد توجه بوده است. مابقی مسئولین نیز با توجه به این اصل می‌توانند از دردهای خانواده‌های معظم شهدا بکاهند.

دکتر روحانی رئیس جمهور و حجت الاسلام شهیدی نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید، معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید چندیست که هر 15 روز یکبار به دیدار خانواده شهدا و جانبازان رفته و مهمان خانه آن‌ها می‌شوند. شهیدی در گفتگو با خبرنگار تسنیم همچنین از شروع دیدارهای استانی با خانواده شهدا خبر داد و گفت: "یکی از سفارشاتی که مقام معظم رهبری به من فرمودند این بود که با خانواده شهدا و جانبازان دیدار داشته باشید و بروید. من هم تصمیم دارم که دیدارهای استانی‌ام را شروع کنم و به استان‌ها رفته و با خانواده شهدا دیدار داشته باشم. اگر مقام معظم رهبری برنامه استانی داشته باشند حتما در خدمتشان خواهیم بود که در طی این سفرها هم دیدارها انجام شود. الان مدیر کل استان را موظف کرده‌ایم، با استاندارها و امام جمعه‌ها صحبت کرده‌ایم که این دیدارها را تنظیم کنند. دیدار آقای روحانی با خانواده شهدا و جانبازان هم همچنان 15 شب یک مرتبه ادامه دارد. انشاالله نتایج خوبی از این دیدارها حاصل شود."

انتخاب این شهدا تاکنون انتخاب‌های مختلف و متنوعی بوده است و طبق گفته حمید علی صمیمی مدیر کل بنیاد شهید وامور ایثارگران تهران بزرگ پرونده این شهدا از شهدای انقلاب و دفاع مقدس تا شهدای غدیر و هسته ای همگی موجود است و از شرق و غرب و جنوب و شمال تهران در اختیار رئیس بنیاد شهید قرار می‌گیرد و آن‌ها انتخاب برای دیدار را انجام خواهند داد. چندی پیش نیز در اقدام قابل تقدیری دیداری با همسران و مادران شهدای اقتدار که در جریان انفجار زاغه مهمات در سال 90 به همراه سردار تهرانی مقدم به شهادت رسیده بودند با همسران رئیس جمهور ورئیس بنیاد شهید برگزار شد. حالا نیاز به تعمیم اینگونه دیدارها به خانواده شهدای مبارزه با فتنه88 و جانبازان این جریان بیش از پیش احساس می‌شود. و چنین توقعی با حجم بالای دیدارهای دولت جدید، توقع بالایی نیست. امید است که این کار نیز محقق شود.




ارسال توسط نشریه حضور

پنهان کاری‌های او شک بعضی‌ها را برانگیخته بود. جزو غواص‌هایی بود که باید به عنوان اولین نیروهای خط شکن وارد خاک دشمن می‌شد.

هر بار که می‌خواست لباسش را عوض کند می‌رفت یک گوشه، دور از چشم همه این کار را انجام می‌داد.

روحیه ی اجتماعی چندانی نداشت. ترجیح می‌داد بیشتر خودش باشد و خودش.

من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک شدم. ب

چه‌ها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند.

هر چه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را، پیاده کرده بودند.

همه ی امور با رعایت اصل (اختفا و استتار) پیگری می‌شد، حتی اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شا‌خه‌های نخل پوشانده بودیم.

با رعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات، کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت، منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس، جمع را ترک می‌کرد و به نقطه‌ای دور و خلوت می‌رفت.

بعضی از دوستان، تصمیم گرفته بودند از خودش در این‌باره سوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا نکند خدای ناکرده، فرستنده‌ای را زیر لباس خود پنهان کرده باشد.

آن فرد هم بی شک آدم ساده و کم هوشی نبود، متوجه نگاه‌های پرسش گر بچه‌ها شده بود.

یک شب موقع دعای توسل، صدای ناله‌های آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد. او از خود بی خود شده بود و حرف‌هایی را با صدای بلند به خود خطاب می‌کرد. می‌گفت:‌

«ای خدا! من که مثل این‌ها نیستم. این‌ها معصوم اند، ولی تو خودت مرا بهتر می شناسی... من چه خاکی را سرم کنم؟ ای خدا!»

سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم. حالش که رو به راه شد در حالی که اشک هنوز گوشه ی چشمش را زینت داده بود، گفت:

«شما مرا نمی‌شناسید. من آدم بدی هستم. خیلی گناه کردم، حالا دارد عملیات می‌شود. من از شما خجالت می‌کشم، از معنویت و پاکی شما شرمنده می‌شوم...»

گفتم: «برادر تو هر که بوده‌ای دیگر تمام شد. حالا سرباز اسلام هستی. تو بنده ی خدایی. او توبه همه را می‌پذیرد...»

نگاهش را به زمین دوخت. گویا شرم داشت که در چشم ما نگاه کند. گفت:

«بچه‌ها شما همه‌اش آرزو می‌کنید شهید شوید، ولی من نمی‌توانم چنین آرزویی کنم.»

تعجب ما بیشتر شد. پرسیدم:

«برای چه؟ در شهادت به روی همه باز است. فقط باید از ته دل آرزو کرد.»

او تعجب ما را که دید، گوشه‌ ی پیراهنش را بالا زد. از آن چه که دیدیم یکه خوردیم.

تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود. مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت:

«من تا همین چند ماه پیش همه‌ش دنبال همین چیزها بودم. من از خدا فاصله داشتم. حالا از کارهای خود شرمنده‌ام. من شهادت را خیلی دوست دارم، اما همه‌ش نگران ام که اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه ی شهدا را زیر سوال ببرند. بگویند این‌ها که از ما بدتر بودند...»

بغضش ترکید و زد زیرگریه. واقعاً از ته دل می‌سوخت و اشک می‌ریخت. دستی به شانه‌اش گذاشتم و گفتم:‌

«برادر مهم این است که نظر خدا را جلب نماییم همین و بس.»

سرش را بالا گرفت و در چشم تک‌تک ما خیره شد. آهی کشید و گفت:

«بچه‌ها! شما دل پاکی دارید، التماس‌تان می‌کنم از خدا بخواهید جنازه‌ ای از من باقی نماند. من از شهدا خجالت می‌کشم... .»

آن شب گذشت. حرف‌های او دل ما را آتش زده بود.حالا ما به حال او غبطه می‌خوردیم. دل با صفایی داشت. یقین پیدا کرده بودیم که او نیز گلچین خواهد شد. خدا بهترین سلیقه را دارد.

 شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دل سوخته بود. گلوله ی خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد. او برای همیشه مهمان اروند ماند.

راوی: محمد رعیتی

گزارش از سید روح اله علمدار




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : دوشنبه 92/7/1

شهادت هدف نیست؛ پاداشی است که در راه هدفت خواهی گرفت


نور بالا زدن بچه بسیجی ها

یک جوان دانشجوى کم‌سال با یک مجموعه‌ى معدودى که خودش اسم آن را گذاشته تیپ - صد نفر آدم یک تیپند؟! صد و پنجاه نفر آدم یک تیپند؟! او خودش میگوید تیپ! - میرود به غرب کشور یا جنوب، با این تیپ مؤمن و مخلص، در مقابل جبهه‌ى دشمن با یک واحد رزمىِ مجهز و یک فرماندهىِ سابقه‌دار میجنگد. این ابزارى ندارد، جز همین ابزارهاى ابتدائى، اما او به برترین ابزارها مجهز است؛ این تجربه‌ى فرماندهى ندارد، اما او به قدر عمر این، فرماندهى کرده. اینها در مقابل هم قرار میگیرند، این بر او غلبه پیدا میکند؛ تانک او را مصادره میکند، امکانات او را مصادره میکند، پیروز برمیگردد. این با خودسازى به وجود مى‌آید. بدون خودسازى نمیشود وارد این میدانها شد.

بعضى‌ها میترسیدند. بعضى‌ها از پیش قضاوت میکردند که نمیشود - اصلاً میگفتند نمیشود - هرجا هم حضور بسیجى بود، مخالفت میکردند. من میدیدم مردان مؤمنِ باصلاحیتِ ارتشِ منظمِ آن روز ما استقبال میکنند از این که مجموعه‌ى بسیج با آنها و همراه آنها باشد؛ این را من خودم در دوران جنگ مکرر دیدم؛ در پادگان ابوذر، در جنوب، در شمال غرب. خود فرمانده ارتشى اصرار داشت که مجموعه‌ى بسیجى با او همراه باشند؛ دوست میداشت، استقبال میکرد؛ اینجا در تهران یک عده‌اى نشسته بودند، نق میزدند که آقا چرا اینها وارد شدند؟ چرا بدون اجازه رفتند؟ چرا فلان اقدام را کردند؟ از حضور بسیجى ناراحت بودند. چون امید نداشتند، مأیوس بودند، میگفتند نمیشود کارى کرد؛ اما وقتى که وارد شدند، دیدند این ورود، امیدآفرین است؛ همه‌ى این استعدادها را جوشش میدهد.

 خود حضور بسیجى در عرصه‌ى نبرد، به او یک نورانیتى میبخشد. معروف بود در دوران دفاع مقدس میگفتند فلانى نور بالا میزند، روشن است؛ یعنى بزودى شهید خواهد شد. این نورانیتِ حضور بسیجى بود؛ این را من خودم مشاهده کردم؛ نه یک بار و دو بار. یک موردى که مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض کنم. یک سرگرد ارتشى که بعد ما فهمیدیم ایشان اهل آشخانه است - سرگرد رستمى - به میل خود، به صورت بسیجى آمده بود در مجموعه‌ى گروه شهید چمران، آنجا فعالیت میکرد.

بنده مکرراً او را میدیدم؛ مى‌آمد، میرفت. یک شبى با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کارهائى که فردا داشتیم، صحبت میکردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمى وارد شد. چند روزى بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتینها گل‌آلود، بدنش خاک‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را که نگاه کردم، دیدم مثل ماه میدرخشد؛ نورانى بود. روزهاى قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه‌ى عملیاتى، آنجا فعالیت زیادى کرده بود؛ حالا آمده بود، میخواست گزارش بدهد. او بعد از چندى هم به شهادت رسید. ارتشى بود، اما آمده بود بسیجى وارد میدان شده بود؛ فعالیت میکرد، مجاهدت میکرد، حضور فداکارانه داشت - در همان مجموعه‌ى بسیجىِ شهید چمران - بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلى‌ها دیدند؛ ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشى از همان حضور فوق‌العاده است.

بیانات در دیدار بسیجیان استان خراسان شمالى‌1391/07/24




ارسال توسط نشریه حضور
   1   2   3      >

اسلایدر