سفارش تبلیغ
صبا

نشریه حضور
با سلام ... به وب سایت نشریه حضور خوش آمدید ... تلفن تماس 09128430082

 
تاریخ : پنج شنبه 94/6/26

مادرم تعریف میکرد:

نمک، سنگ بود. برنجِ چلو را ساعتى با نمک‌سنگ مى‌خواباندیم تا کم‌کم شورى بگیره

غذا را چند ساعتى روى شعله‌ى ملایم چراغ خوراک‌پزى مى‌نشاندیم تا جا بیفته

یخ‌کرده و تکیده کنار علاءالدین و والور مى‌نشستیم تا جون‌مون آروم گرم بشه

عکسِ یادگارىِ توى دوربین را هفته‌اى، ماهى به انتظار مى‌نشستیم تا فیلم به آخر برسه و ظاهر بشه

آهنگِ تازه‌ى آوازه‌خوان را صبر مى‌کردیم تا از آب بگذره و کاست بشه و در پخشِ صوت بخونه

قلک داشتیم؛ با سکه‌ها حرف مى‌زدیم تا حسابِ اندوخته دست‌مون بیاد

حلیم را باید «حلیم» مى‌بودیم تا جمعه‌ى زمستانى فرا برسه و در کام مون بشینه

هر روز سر مى‌زدیم به پست‌خانه، به جست و جوىِ خط و خبرى عاشقانه، مگر که برسه

گوش مى‌خوابوندیم به انتظارِ زنگِ تلفنِ محبوب: شبى، نیمه‌شبى، بامدادى، گاهى، بى‌گاهى؛

انتظار معنا داشت

دقایق «سرشار» بود

هر چیز یک صبورى مى‌خواست ،تا پیش بیاد،

تازمانش برسه.تا جا بیفته. تاقوام بیاد: غذا، خرید، تفریح، سفر، خاطره، دوستى، رابطه، عشق

"انتظار" ما را قدردان ساخته بود...


حالا فهمیدی چرا این روزها کسی

قدردان نیست؟




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : سه شنبه 92/12/27

" دوکوهـــــــه " سین  ندارد اما !

"ساختمانهـایش" ، سحرگاهانی را به خاطر دارد که رزمندگان ،

با نوای دلنیشن مناجات نورایی همــدوش ِستارگان ، همپای فرشتگان و در کنــــار ِماه ،

با خدا سخن میگفتند..


" فکـــــــــه " سین ندارد اما !

"سجده های" بسیجیانی را به خاطر دارد که با سربندهای سبز و سرخ ،

سرهایشان را به خدا سپردند و با ندای" اعرلله جمجمتک " به دیدار معشوق شتافتند .


" شـــــــــرهانی " سین ندارد اما !

"سنگرهایش" زخم ِ تن ِ شقایق هایی را به خاطر دارد که در کربلای خمینی.ره.

با رمــــز " یـــ زینب ــــــــا " هر آنچه داشتند تقدیم ِ حضـــرتِ ارباب نمودند..


" کانال کمیــــــــــــل " سین ندارد اما !

"سکــوی" پرواز ِلب تشنگانی شد ، که مقتل شان یادآور کربلاست..


" طلائیــــــــــــــــه " سین ندارد اما !

"سه راه ِ" شهادتش گــواه ِ رشادت ِمردانی ست که سبکبـــــــــــال ، تا عرش ِ اعــــلا ،

پرستــــو شدند..


" ارونـــــــــــد " سین ندارد اما !

"ساحل ِ" خونینش ، غواصانی را به خاطر دارد که در شبهای عملیات ، از سیم خادار ِ نـَفــس،

گــذشتند و دل ، به دریای بیکران ِ عشق و عرفان زدند..


" شلمچــــــــــــه " سین ندارد اما !

"سرداران ِ" بی نام و نشـانی را به خاطر دارد کــــــــه همچون مادرشان زهـــرا.س.

فدایی ولایت شـــــــــــدند و گمنــــــام ماندند..


آری !

با آمــدن ِ هر بهار ، شکوفه های دلــم ، به عشق ِ یادتان میشکفد و مرغ ِ خیالم

پَر میگیـرد و بـر بام ِ احساس می نشیند..

لحظه ها به کــُـندی میگــذرد ...

دلم آرام و قـــرار ندارد و بی تاب تر از هـر ســال ، آماده میشود برای میهمانی ِ شهدا ..


هور ... هویزه .. کرخـــــه .. چزابــــــــــــه .. عیــن خوش..

پاسگاه ِزید .. پادگان ِ حمید .. کوشک .. خــــــــــــــــــــرمشهر..

وه ! چــــــــــه بوی  " سیــــــــــــــب " میآید از ایــــــــــــن ســــــــــــــــــــــــــرزمین..




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : پنج شنبه 92/12/1

صبر کن! آرام! کم کم آشنا هم می شویم!
عده ای قبلا شدند و ما دو تا هم می شویم!

مثل هر کاری از اول سخت می گیریم و بعد -
ساده در آغوش یکدیگر رها هم می شویم

شرم چیزی دست و پاگیر است و وقت ما کم است!
پس به مقدار ضرورت بی حیا هم می شویم!

گرچه عمری سربزیری خصلت ما بوده است
هرکجا لازم شود سر به هوا هم می شویم

دیر یا زود آتش هر عشق می خوابد ؛ کمی -
صبر کن! نسبت به هم بی اعتنا هم می شویم

از همان راهی که می آییم برخواهیم گشت
بعد از آن با سادگی از هم جدا هم می شویم...!




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : پنج شنبه 92/10/26
ارسال توسط نشریه حضور

اسلایدر