سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نشریه حضور
با سلام ... به وب سایت نشریه حضور خوش آمدید ... تلفن تماس 09198269507

 
تاریخ : پنج شنبه 92/10/12

وقتی خواننده ای از وبلاگ شما بازدید میکنه برای دست یابی به مطلب دلخواه دو راه وجود داره ...

1. آرشیو زمانی که گشت و گذار برای پیدا کردن مطلب مورد نظر در آنها سخت به نظر می رسد

2. کلمات کلیدی که دارای سهولت بیشتری نسبت به مورد قبلی می باشد

فرض کنید وبلاگ شما دارای موضوعات متعددی نظیر خاطرات ، سیاسی ، عکس ، روز نوشت ، علمی و ..... می باشد. کافی است هنگام درج مطلب جدید موضوع مورد نظر را در کلمات کلیدی درج کنید تا مخاطبین دسترسی بهتری به این مطالب داشته باشند. کاربر در قسمت کلمات کلیدی بر روی روز نوشت کلید میکند و تمام مطالب درج شده با این موضوع را مشاهده میکند.

شما می توانید به جای موضوع اسم نویسنده شعر مثل حافظ یا سعدی را نیز در کلمات کلیدی وبلاگ قرار دهید.




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : یکشنبه 92/8/12

«مرگ بر آمریکا» بر خلاف ظاهرش یک شعار سلبی و انفعالی نیست. از جنس تاکتیک و موضع مقطعی هم نیست بلکه یک راهبرد بلند مدت و دارای ابعاد ایجابی فعال است. چگونه؟ مرگ بر آمریکا در واقع از جنس «هجوم» و با هدف بر هم زدن یک «وضعیت بد» طرح شده است. وضعیت بد، حاکمیت یک نظام بزرگ آمریکا محور است. نظامی که بر مبنای حاکمیت سلطه گرانه بر کشورها، قوانین، آداب و رسوم و ملت ها و دولت ها پایه گذاری شده و منافع جهانیان را قربانی مطامع آمریکا و چند کشور دیگر غرب می کند. مرگ بر آمریکا برای برهم زدن یک چنین نظام و سلطه ای است بنابراین نه تنها انفعالی نیست بلکه کاملاً فعال نیز می باشد.

«مرگ بر آمریکا» رساترین واژگان ادبیات جبهه گسترده بین المللی ملت هایی است که سیطره غرب را نمی پذیرند و برای برانداختن آن به میدان آمده اند از این رو آمریکایی ها و همگنان اروپایی و غیر اروپایی شان این شعار را بزرگترین مانع فرهنگی و سیاسی علیه سلطه و تداوم حاکمیت خود ارزیابی می نمایند، به این آمار توجه کنید: شعارهای چپ گرایانه و مارکسیستی دهه های 1920 تا 1970 علیه آمریکا که در واژگان «نفی امپریالیسم» یا «نفی کاپیتالیسم» بروز و ظهور می یافت، توانسته بود حدود 25 درصد نفرت علیه آمریکا تولید کند.

موسسه آمریکایی «نظرسنجی پیو» ضمن بیان این آمار می گوید ایران و متحدان و هواداران آن از آغاز دهه 1980 تا دهه 2010 توانسته اند بطور میانگین 80 درصد نفرت علیه آمریکا و هم پیمانان بین المللی و منطقه ای آن تولید کنند و میزان نفرت تولید شده توسط آنان علیه آمریکا در کشورهای اسلامی، بطور میانگین 88 درصد است، این در حالی است که شعارهای چپ گرایانه ضد امپریالیستی جنبه صرف اقتصادی و سیاسی داشت، در حالی که شعار مرگ بر آمریکا علاوه بر جنبه های اقتصادی و سیاسی دارای جنبه های فرهنگی و امنیتی نیز می باشد و این به آن معناست که چپ گراها موجودیت نظام سلطه گرانه غرب را با مشکل مواجه نمی کردند و حداکثر به نتایج و ابعادی از آن توجه داشتند. «پیو» و زوج آمریکایی نظرسنجی دیگر آن «زاگبی» می گویند شعار مرگ بر آمریکا، «موجودیت» و بقاء تمدن و نظام غرب را زیر ضربات خود گرفته است.

امروز شعار «مرگ بر آمریکا» یک جبهه بزرگ بین المللی را به وجود آورده و ایران را در قلب آن قرار داده است. امروز ملت های دنیا با این شعار به ملت ایران پیوند استراتژیک پیدا می کنند و آثار منطقه ای و بین المللی آن به ایران و منافع و امنیت کشور ما «عمق استراتژیک» می بخشد. اگر مسافرتی به کشورهای مسلمان داشته باشید با تمام وجود و در میان همه فرقه ها و اقوام و مذاهب اسلامی در می یابید که ایران با همین شعار به محبوب ترین کشور تبدیل شده است و همین شعار، آمریکا، اسراییل، عربستان و ... را که در دشمنی شان با ایران تردیدی نیست، به منفورترین کشورها تبدیل کرده است، با این وصف کاملاً واضح است که این شعار برای ایران چه سرمایه بزرگ بین المللی را به وجود آورده و برای آمریکا و سایر دشمنان ایران چه هزینه و خطر و خسارت سنگینی را تحمیل کرده است.

غرب در مقابل این شعار به «ایران هراسی»، «شیعه هراسی» و «اسلام هراسی» روی آورده و از طریق رسانه ها، شبکه های دیپلماتیک و سیاسی و شبکه های اطلاعاتی و امنیتی هر روز به بهانه و نام هایی به این تنور می دمند، امروز غرب با کینه ای عمیق و با استفاده از همه امکانات، خون اسلام گراها، شیعیان و هواداران ایران را بر زمین می ریزد، حمله به بارگاه ائمه در عراق، تخریب قبور صحابی شیعه در کشورهای سوریه، اردن، مصر و ... حمله به صفوف عزاداران حسینی در پاکستان و افغانستان و عراق، تخریب مساجد و حسینیه ها در بحرین و جمهوری آذربایجان، به شهادت رساندن روحانیون و ... در این راستا صورت می گیرد و البته راه به جایی هم نمی برد. اسلام گرایی، تشیع و هواداران ایران اگر چه هزینه هایی را می پردازند ولی مظلومیت آنان و تأثیری که شهادت در میان ملت ها دارد، مانع به نتیجه رسیدن سیاست ایران هراسی(Iran Fobeia) و اسلام هراسی می شود و چه کسی است که نداند در پشت و پنهان این ترورها و هتک ها دست های سازمان های اطلاعاتی و امنیتی غرب نهفته است.

جالب این است که در همین فضا که از یک سو راهبرد مرگ بر آمریکا کمر غرب را شکسته و توطئه ایران هراسی به خشن ترین وجه آن در کشورهای عرب و غیر عرب منطقه جریان دارد، از ملت ایران می خواهند که از شعار مرگ بر آمریکا دست بردارند و برای این موضوع به افسانه سرایی پیرامون نظر امام درباره این شعار استراتژیک دست می زنند. خاطره نویسانی که گمان می کنند با کنار گذاشتن این شعار، آمریکا و عواملش دست از دشمنی با ملت ایران بر می دارند، تحلیل های غلط و بی مبنای خود را به امام نسبت می دهند و حال آنکه امام در دمیدن روحیه ضد آمریکایی تا آنجا پیش رفت که از فتح لانه جاسوسی آمریکا به «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» یاد کردند و فصل مبسوطی از وصیت نامه سیاسی الهی خود را به لزوم مقابله با آمریکا و عواملش اختصاص دادند و در آخرین سخنان و پیام های خود فرمودند:«محکم بایستید که آمریکا و عوامل آن در کمین شما هستند تا عزت و استقلال شما را که برای آن خون های هزاران انسان شریف نثار شده است لگدکوب نمایند.» امام در سال 67 می فرمودند: «مبادا 10 سال دیگر کسانی با ظاهر خیرخواهانه و مصلحت اندیشانه زبان باز کنند و مدعی فرزندان زجر کشیده انقلاب شوند که چرا شعار مرگ بر آمریکا دادید، چرا 8 سال جنگیدید و چرا لانه فساد آمریکا را تصرف کردید!»

حضرت امام خمینی(ره) شعار مرگ بر آمریکا را کینه ورزانه سر ندادند اگر چه کینه ای عمیق از آمریکا داشتند. امام هیچگاه انفعالی عمل نکردند و در دام دشمن گرفتار نشدند. امام در سخت ترین شرایط هم فرصت طلایی برای رسیدن به هدف می ساختند و کید دشمنان را به خودشان بر می گرداندند. امام با مرگ بر آمریکا راه را بر ادامه سلطه غرب بر ممالک اسلامی پر از مانع و تیغ و آتش کردند و زمین را در همه جا زیر پای آمریکا به لرزه در آوردند.

شعار مرگ بر آمریکا، شعار ظالمانه ای نیست بلکه توجیه دقیق عدالت گرایانه دارد. مرگ بر آمریکا، مرگ بر یک ملت و یا یک کشور نیست هر چند ملت آمریکا به دلیل تحمل حکام ستمگر در ظلم امثال بوش و اوباما و کمپانی ها و مراکز اطلاعاتی و امنیتی شریکند اما در عین حال ملت ایران ریختن خون مردم آمریکا و یا ذلت آنان را طلب نکرده و برای آن برنامه ریزی نکرده اند و می بینید که هیچ آمریکایی بدست ملت یا دولت ایران کشته نشده اند در حالیکه ملت مظلوم ایران هزاران قربانی داده اند که در همه آن ها آمریکا مستقیماً یا نیابتاً دخالت دارند که یک قلم آن 17000 قربانی ترور و ریخته شدن خون مسافران هواپیمای ایرباس و شهادت دانشمندان دانشگاهی و مجتهدان عالیقدر حوزه های علمی ایران می باشد.

اگر شعار مرگ بر آمریکا از زبان ملت ایران بیافتد، نفوذ منطقه ای و بین المللی خود را قربانی کرده و رمز اقتدار خود را از دست داده است آن روز باید در اطراف مرزها و درون جغرافیای خود هر لحظه در انتظار حادثه بنشیند. یک محک آن همین مذاکرات اخیر نیویورک و ژنو است. دولت ایران به گمان آنکه می تواند با پذیرش دعوت به مذاکره و گشودن فصل جدیدی در مسایل ایران و آمریکا، مشکلات اقتصادی کنونی را کاهش دهد به مقامات آمریکایی نزدیک شد اما نتیجه آن دریافت یک فهرست بلند بالا از مطالبات! آمریکا و اسراییل شد که از آن روز تا امروز هر روز به این فهرست افزوده شده و غرب ستمکار که دستش بخون مردم ایران آغشته است، ایران را غیر قابل اعتماد معرفی کرده و مدعی است که ایران باید گام های بلندی برای اعتماد سازی بردارد بدون آن که در ازای آن توقعی داشته باشد. پس نباید تردید کرد که راه ما و منافع ما و امنیت ما در گرو هر چه بلندتر فریاد کردن «مرگ بر آمریکاست» آری این شعار سلبی و انفعالی و تاکتیکی نیست یک راهبرد بین المللی است و نتیجه آن افزایش اقتدار و نفوذ ما در سطح بین المللی است.




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : شنبه 92/7/27

روی حسابم با بعثی ها نیستا // با بعضی ها است

یادش بخیر یه زمانی مادران شهدا خواب امام (ره) رو میدیدند


آخه یکی نیست بهشون بگه با شکم پر که نمیشه خواب امام پا برهنگان رو دید

روح خدا بزرگ تر از آن است که در خواب شما بگنجد

خمینی (ره) مظهر بیداری بود

به اینا روووووووو بدیم خواب میبینند یوسف گرگ ها رو خورده و قحطی می آید در این سرزمین پس از هدفمندسازی فتنه جدیدشان

ای کاش یه چیزایی رو فراموش نکنیم

هیچ میدونید ما دقیقاً چند تا مادر شهید داریم که نمیدانند مزار فرزندشان کجاست؟

هیچ میدونید هر روز به روزشمار ایام یتیمی چند فرزند شهید اضافه میشود؟

هیچ میدونید وقتی هنوز سالگرد اولین پسرت نیموده خبر شهادت آن یکی را هم بیاورند یعنی چی؟

برای ما هر روز عاشورا است.

ما منتظریم تا در آخرین ایستگاه تاریخ بیعت ماه را با خورشید ببینیم و با مادران شهید بگرییم چون ابر در بهاران و بگوییم

کجائید ای شهیدان خدایی ..... 




ارسال توسط نشریه حضور
 
تاریخ : چهارشنبه 92/7/24
ارسال توسط نشریه حضور

پنهان کاری‌های او شک بعضی‌ها را برانگیخته بود. جزو غواص‌هایی بود که باید به عنوان اولین نیروهای خط شکن وارد خاک دشمن می‌شد.

هر بار که می‌خواست لباسش را عوض کند می‌رفت یک گوشه، دور از چشم همه این کار را انجام می‌داد.

روحیه ی اجتماعی چندانی نداشت. ترجیح می‌داد بیشتر خودش باشد و خودش.

من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک شدم. ب

چه‌ها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند.

هر چه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را، پیاده کرده بودند.

همه ی امور با رعایت اصل (اختفا و استتار) پیگری می‌شد، حتی اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شا‌خه‌های نخل پوشانده بودیم.

با رعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات، کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت، منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس، جمع را ترک می‌کرد و به نقطه‌ای دور و خلوت می‌رفت.

بعضی از دوستان، تصمیم گرفته بودند از خودش در این‌باره سوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا نکند خدای ناکرده، فرستنده‌ای را زیر لباس خود پنهان کرده باشد.

آن فرد هم بی شک آدم ساده و کم هوشی نبود، متوجه نگاه‌های پرسش گر بچه‌ها شده بود.

یک شب موقع دعای توسل، صدای ناله‌های آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد. او از خود بی خود شده بود و حرف‌هایی را با صدای بلند به خود خطاب می‌کرد. می‌گفت:‌

«ای خدا! من که مثل این‌ها نیستم. این‌ها معصوم اند، ولی تو خودت مرا بهتر می شناسی... من چه خاکی را سرم کنم؟ ای خدا!»

سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم. حالش که رو به راه شد در حالی که اشک هنوز گوشه ی چشمش را زینت داده بود، گفت:

«شما مرا نمی‌شناسید. من آدم بدی هستم. خیلی گناه کردم، حالا دارد عملیات می‌شود. من از شما خجالت می‌کشم، از معنویت و پاکی شما شرمنده می‌شوم...»

گفتم: «برادر تو هر که بوده‌ای دیگر تمام شد. حالا سرباز اسلام هستی. تو بنده ی خدایی. او توبه همه را می‌پذیرد...»

نگاهش را به زمین دوخت. گویا شرم داشت که در چشم ما نگاه کند. گفت:

«بچه‌ها شما همه‌اش آرزو می‌کنید شهید شوید، ولی من نمی‌توانم چنین آرزویی کنم.»

تعجب ما بیشتر شد. پرسیدم:

«برای چه؟ در شهادت به روی همه باز است. فقط باید از ته دل آرزو کرد.»

او تعجب ما را که دید، گوشه‌ ی پیراهنش را بالا زد. از آن چه که دیدیم یکه خوردیم.

تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود. مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت:

«من تا همین چند ماه پیش همه‌ش دنبال همین چیزها بودم. من از خدا فاصله داشتم. حالا از کارهای خود شرمنده‌ام. من شهادت را خیلی دوست دارم، اما همه‌ش نگران ام که اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه ی شهدا را زیر سوال ببرند. بگویند این‌ها که از ما بدتر بودند...»

بغضش ترکید و زد زیرگریه. واقعاً از ته دل می‌سوخت و اشک می‌ریخت. دستی به شانه‌اش گذاشتم و گفتم:‌

«برادر مهم این است که نظر خدا را جلب نماییم همین و بس.»

سرش را بالا گرفت و در چشم تک‌تک ما خیره شد. آهی کشید و گفت:

«بچه‌ها! شما دل پاکی دارید، التماس‌تان می‌کنم از خدا بخواهید جنازه‌ ای از من باقی نماند. من از شهدا خجالت می‌کشم... .»

آن شب گذشت. حرف‌های او دل ما را آتش زده بود.حالا ما به حال او غبطه می‌خوردیم. دل با صفایی داشت. یقین پیدا کرده بودیم که او نیز گلچین خواهد شد. خدا بهترین سلیقه را دارد.

 شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دل سوخته بود. گلوله ی خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد. او برای همیشه مهمان اروند ماند.

راوی: محمد رعیتی

گزارش از سید روح اله علمدار




ارسال توسط نشریه حضور
<   <<   11   12   13   14   15   >>   >

اسلایدر